آدما وقتي به دنيا ميان تو گوششون اذان ميگن،وقتي
هم ميميرن پشت سرشون نماز مي خونن.چقدر عمر
آدما كوتاهه
آدما وقتي به دنيا ميان تو گوششون اذان ميگن،وقتي
هم ميميرن پشت سرشون نماز مي خونن.چقدر عمر
آدما كوتاهه
این هم چند کارت پستال عاشقانه و غریب:




من که فکر می کنم وبلاگم خیلی کسل کننده و غمگین شد
ولی خوب خیلی ها این چیزا رو دوست دارن، لااقل با این فکر دلم رو
خوش می کنم. راستی از همه کسانی که لطف کردن و رد پایی از
خودشون به جا گذاشتن ممنونم منتظرتون می مونم...

*گفته بودي که چرا محو تماشاي مني
* آنچنان مات که حتي مژه بر هم نزني
* مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود
* ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنت
امروز آخرین روزیه که در سال ۱۳۸۶ می تونم در خدمتتون باشم
پیشاپیش سال ۱۳۸۷ را به شما تبریک می گم وامیدوارم سال خوبی
رو در کنار خانوادتون آغاز کنید
انشاءالله بعد از تعطیلات با مطالبی زیبا بر می گردم .
هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
شب و روزت همه بیدار که آید شاید!
کور شد دیده بر این کوره ره شایدها
شاید ای دل!؟
که مسیحا نفست آمد و رفت
باختی هستی خود
بر سر می باید ها...
حسین پناهی
تقویمش پر شده بود و تنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود،پریشان شد و آشفته و
عصبانی.نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد.
داد زد و بد وبیراه گفت،خدا سکوت کرد .
آسمان و زمین را بهم ریخت،خدا سکوت کرد.
جیغ زد و جار وجنجال راه انداخت، خدا سکوت کرد .
به پر و پای فرشته و انسان پیچید،خدا سکوت کرد .
کفر گفت و سجاده دور انداخت،خدا سکوت کرد.
دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد؛خدا سكوتش را شكست و گفت:"عزيزم اما يك
روز ديگر هم رفت،تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادي، تنها يك
روز ديگر باقيست.بيا و لااقل اين يك روز را زندگي كن."
لابلاي هق هقش گفت: اما با يك روز! با يك روز چه كار مي توان كرد!؟
خدا گفت:"آنكس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند،گويي كه هزار سال زيسته
است و آنكه امروزش را در نمي يابد،هزار سال هم به كارش نمي آيد." و آنگاه سهم
يك روز زندگي را در دستانش ريخت و گفت:"حالا برو و زندگي كن."
او مات و مبهوت ، به زندگي نگاه كرد كه در گودي دستانش مي درخشيد ، اما مي
ترسيد حركت كند،مي ترسيد راه برود،مي ترسيد زندگي از لاي انگشتانش
بريزد،قدري ايستاد ... بعد با خودش گفت:وقتي فردايي ندارم نگه داشتن اين زندگي
چه فايده؟بگذار اين يك مشت زندگي را مصرف كنم.آن وقت شروع به دويدن
كرد،زندگي را به سر و رويش پاشيد،زندگي را نوشيد و زندگي را بوئيد و چنان به
وجد آمد كه ديد مي تواند تا ته دنيا بدود،مي تواند بال بزند ،مي تواند پا روي خورشيد
بگذارد،مي تواند...
او در آن يك روز آسمان خراشي بنا نكرد،زميني را مالك نشد ،مقامي را بدست نياورد
اما...
اما در همان يك روز دست بر پوست درخت كشيد ،روي چمن خوابيد،كفش دوزكي را
تماشا كرد. سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايي كه نمي شناختندش سلام
كرد و براي آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد. او در همان يك روز آشتي كرد
و خنديد و سبك شد،لذت برد و سرشار شد و بخشيد،عاشق شد و عبور كرد و تمام
شد .
او همان يك روز را زندگي كرد اما فرشته ها در تقويم خدا نوشتند:امروز او در
گذشت،كسي كه هزار سال زيسته بود!
بوي باران، بوي سبزه، بوي خاك
شاخه هاي شسته،باران خورده، پاك
آسمان آبي و ابر سپيد برگهاي سبز بيد
عطر نرگس،رقص باد
نغمه ي شوق پرستوهاي شاد
خلوت گرم كبوتر هاي مست......
نرم نرمك مي رسد اينك بهار
خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه هاو دشتها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك- كه مي خندد به ناز-
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب
اي دل من گرچه در اين روزگار
جامه ي رنگين نمي پوشي بكام،
باده ي رنگين نمي بيني به جام،
نقل و سبزه در ميان سفره نيست،
جامت، از آن مي كه مي بايد تهي است،
اي دريغ از تو اگر چون گل نرقصي با نسيم!
اي دريغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
اي دريغ از ما اگر كامي نگيريم از بهار
گر نكوبي شيشه ي غم را به سنگ
هفت رنگش مي شود هفتاد رنگ
زندگي فرصت بس كوتاهي است تا بدانيم كه مرگ آخرين نقطه
پرواز پرستوها نيست.
مرگ هم حادثه ايست،مثل افتادن برگ تا بدانيم كه پس از خواب
زمستاني خاك نفس سبز بهاري جاريست.
تو مي داني كه انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است،
چه رنجي ميكشد آنكس كه انسان است و از احساس سرشار است.
حيوانات:
*مار ناشنواست و محيط اطراف خود را با ارتعاشاتي كه از زمين
دريافت ميكنداحساس مي كند،30% از مار هاي دنيا سمي اند.
*دندانهاي تمساح در تمام سنين عمر 2 بار در مي آيد.
*زالو ها در يك مرتبه 2 تا3 سانتيمتر مكعب خون مي مكند و
بعد از آن يك سال تمام چيزي نمي خورند.
*خرچنگ هاي ماده پس از جفتگيري زوج خود رامي كشند
ومي خورند.
*يك سوسك بدون سر مي تواند تا 9 روز زنده بماند قبل از
اينكه از گرسنگي بميرد. بزرگترين سوسك شناخته شده
سوسك غول پيكر آفريقايي است با10سانتيمتر طول و حدود
100 گرم وزن.
*پروانه ها 3 ماه عمر مي كنند كه در طول عمر خود هرگز
نمي خوابند،پروانه ها از11كيلومتري بوها را حس مي كنندو
قوه ي چشايي آنها در پاهاي آنها تعبيه شده است.
*هشت پا با داشتن بدني بزرگ مي تواند از سوراخي به قطر
پنج سانتيمتر عبور كند.
*گاو نر كوررنگ است و فقط نسبت به حركات شنلي كه
گاوباز در مقابل چشمانش انجام مي دهد به خشم مي آيد(رنگ
شنل هر چه باشد فرقي نمي كند.)
اگر ماه بودم، به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگرسنگ بودم،بهر جا كه بودي
سر رهگذار تو جا مي گرفتم
اگر ماه بودي-به صد ناز- شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگرسنگ بودي،بهرجا كه بود
مرامي شكستي،مرامي شكستي!
روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم ساکن کوی بت عربده جویی بودیم
عقل و دین باخته دیوانه رویی بودیم بسته سلسله سلسله مویی بودیم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او داد رسوایی من شهرت زیبایی او
بس که دادم همه جا شرح دلارایی او شهر پر گشت ز غوغای تماشایی او
چاره این است وندارم به ازاین رای دگر که دهم جای دگردل به دل آرای دگر
پیش او یار نو و یارکهن هر دو یکی ست حرمت مدعی و حرمت من هر دو یکی ست
قول زاغ و غزل مرغ چمن هر دو یکی ست نغمه بلبل وغوغای زغن هر دو یکی ست
نو گلی کو که شوم بلبل دستان سازش
سازم از تازه جوانان چمن ممتازش
مدتی در ره عشق تو دویدم بس است راه صد بادیه درد بریدم بس است
تو مپندار که مهر از دل محزون نرود آتش عشق به جان افتد وبیرون نرود
یار این طایفه خانه بر انداز مباش از تو حیف است به این طایفه دمساز مباش
میشوی شهره به این فرقه هم آواز مباش غافل از لعب حریفان دغا باز مباش
از طرف حسین تقدیم به کسی که دوستش داشتم
معصومه این اون شعر نیست که میخواستم به تو تقدیم کنم حالا اونو بعد مینویسم هه هه ولی اونو به تو تقدیم نمیکنم hh_joojoo@yahoo.com
همان یک لحظه ی اول که اول بار ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان
جهان را با همه زیبایی و زشتی به روی یکدگر ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش ونوش می دیدم
نخستین نعره ی مستانه را خاموش آن دم بر لب پیمانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که می دیدم یکی عریان و لرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین
زمین و آسمان را واژگون مستانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
نه طاعت می پذیرفتم نه گوش از بهر استغفار این بی داد گرها تیز کرده
پاره پاره در کف زاهد نمایان سجده ی صد دانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
برای خاطر تنها یکی مجنون صحرا گرد و بی سامان
هزاران لیلی ناز آفرین را کوه کوه آواره و ویرانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
به گرد شمع سوزانش دل عشاق سرگردان
سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم
که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه در این علم عالم سوز مردم کش
به جز اندیشه ی عشق دو تا معدوم هر فکری در این دنیای پر افسانه می کردم
عجب صبری خدا دارد اگر من جای او بودم...
چرا من جای او باشم همین بهتر که او خود جای خود باشد و بنشسته و او تاب تمام زشت کاریهای این مخلوق را دارد وگر من به جای او چه بودم یک نفس کی عادلانه سازشی با جاهل و فرزانه می کردم
عجب صبري خدا دارد!!!
باوفا باشي جفايت مي كنند
بي وفايي كن وفايت مي كنند
مهرباني گرچه آييني خوش است
مهربان باشي رهايت مي کنند
گاه می اندیشم
خبر مرگ مرا با تو چه كس مي گويد
آن زمان كه خبر مرگ مرا مي شنوي روي تو را اي كاش مي ديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
وتكان دادن دستت را كه مهم نيست زياد
وتكان دادن سر را كه عجب ......عاقبت مرد
افسوس...
من به خود مي گويم:چه كسي باور خواهد كرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد
زندگي آتشكده ي تنهايي است
خاطراتش بيش نیست
زندگي سوختن و ساختن است
زندگي تجربه آموختن است
زندگي خالي نيست
عشق هست ايمان هست مهرباني هم هست
آري،
تا شقايق هست زندگي بايد كرد
ابن سينا(دانشمند):
ابن سينا قريب به 500 جلد كتاب ورساله از خود به يادگار گذاشته است،در سوم صفر370 در افشنه(دهي در بخارا)پاي به عرصهي هستي نهاد.وي از طفوليت هوش سرشاري داشت،چنانكه در آن دوران شروع به آموختن رياضيات نزد يك بقّال نمودو فقه را از اسماعيل زاهد ياد گرفت،سپس ابوعبدالله ناتلي به او منطق و هندسه و نجوم آموخت.
ابن سينا به آساني به مسائل اقليدس آشنا گرديد و طبيعات و ماوراءالطبيعه را فرا گرفت و آنگاه شروع به ياد گرفتن علم طب در نزد ابومنصور حسن بن نوح نمود و در مدت كوتاهي آن را به خوبي فرا گرفت،بطوريكه در 17 سالگي نوح بن منصور ساماني را معالجه كرد و از مقربان پادشاه ساماني گرديد.
در كتاب شفا ابن سينا علوم را به 3 بخش تقسيم كرده:
1-علم اعلي(مابعدالطبيعه)
2-علم ادني(طبيعيات)
3-علم اوسط(رياضيات)
" در اين تقسيم وي از ارسطو پيروي كرده و بر خلاف پيشواي خويش در همه جا صراحت بيان و روشني اداء ديده مي شود در صورتيكه ارسطو در اين مباحث مبهم و معلّق سخن مي راند."
وي سالهاي آخر عمر را در اصفهان در حمايت علاءالدوله كاكويه گذرانيد و در سفري كه همراه امير مزبور به همدان مي رفت در راه بيمار شد و در سال 428 در همدان در گذشت.
آگاتا كريستي(نويسنده):
خانم آگاتا كريستي داستان نويس و نويسنده ي داستانهاي جنايي در سال1891 ميلادي به دنيا آمد. وي مؤلّف كتابهاي:تار عنكبوت،مهمان ناخوانده،به طرف سفر،حماقت مرده،مرگ در رود نيل و... مي باشد.
*مصرف مداوم غذاهای آهن دارکم خونی را درمان می کند.گوشت قرمز و ماهی های چرب مشروط بر اینکه با مرکبات مصرف شوند جذب آهن را چندین برابر می کند.زرده ی تخم مرغ و جگر کباب شده نیز سرشار از منابع آهن است. همچنین مصرف مداوم منابع گیاهی حاوی آهن از جمله(اسفناج،کلم بروکلی،هویج ومیوه هایی نظیر آلو،انبه،کنجد وعدس جهت جلو گیری از بروز کم خونی نوصیه می شود.
*چاقی،تغذیه ی نا مناسب و عدم فعالیت جسمی از مهمترین عوامل مؤثر در ایجاد دیابت هستند.
ديابت نوع يك :نوعي بيماري ارثي خود ايمني است،يعني دستگاه ايمني بدن به جزاير لانگرهانس خودي حمله كرده و در نتيجه توانايي توليد انسولين در بدن كاهش مي يابد به اين نوع ديابت، ديابت وابسته به انسولين نيز مي گويند،كه معمولا قبل از بيست سالگي ايجاد مي شود كه با تزريق روزانه ي انسولين علائم بيماري از بين مي رود.
نوشیدن روزی ۲ یا ۳ فنجان شیر بدون چربی یا کم چرب، خطرابتلا به دیابت نوع دوم (ديابت غير وابسته به انسولين،كه معمولا درسن بالاتر از ۴۰ سالگي و به دنبال چاقي و عدم تحرك ايجاد مي شود)را كاهش مي دهد ديابت نوع دو معمولا با ورزش،رعايت رژيم غذايي و در صورت نيازبا كمك داروهاي خوراكي نيز كنترل مي شود.
*گياه ريحان آرام بخش بوده و خوردن آن سرفه را تسكين داده و سر درد را بر طرف مي كند. در مسافرتهاي طولاني اگر به حركت تند اتومبيل حساسيت داريد چند شاخه ريحان بو كنيد تا دچار سردرد و اضطراب نشويد،خوردن ريحان همراه با غذا موجب هضم بهتر غذا شده و از يبوست جلوگيري مي كند اين گياه همچنين از مسموميت هاي غذايي پيشگيري كرده و سرشار از ويتامين هاي مختلف است.
*گرمترین نقطه ی بدن جگر است که گرمای آن در حدود ۳۹.۶ درجه است وسردترین نقطه ی بدن کف پاست با تقریبا ۲۰ درجه حرارت.
*سریع ترین عضلات بدن انسان عضلات زبان است.
*قلب انسان سالم به طور متوسط ۱۶۰۰۰ لیتر خون را روزانه به سراسر بدن می رساند.
تعداد ضربان قلب درانسانهای بالغ و سالم=۷۰ الی ۷۵ بار در دقیقه ودر
اطفال=۹۰ تا ۱۰۰ بار در دقیقه می باشد .